تبليغاتX
عنوان مهم نیست

عید غدیر بر همه ی یاران مبارک باد .

 یا علی دوستت داریم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 12:5  توسط رضا کاوسی  | 

در حسرت یه ردپا

چند روزه دلم دیگه بی طاقته . این که تنها می مونم حقیقته . چند روزه دلت با ما نیست می دونم . دیگه تو شعرام صفا نیست می دونم . چند روزه چشام دیگه خیس نمی شه . آخره قصه ی این دل چی میشه . چند روزه قناریا کز می کنن . مرغ عشقا رو ببین . نمی خونن ! چند روزه صدا ز بیستون نمیاد . آخرین تیشه صداش زوده بیاد . چند روزه تو امتحان طاقتم . می دونم کمه واسش لیاقتم . چند روزه روز و شبم یکی شده . هنوزم چشام طلوعو ندیده . چند روزه بی نفسم کمک کنید . اگه مردم روی سنگم حک کنید . چند روزه عمره وفای روزگار . شعر آخرم بمونه یادگار . چند روزه دلم دیگه نمی زنه . ببینید قبر منو کی می کَنه . چند روزه حذر داره یه با وفا . دوری از محبتم نوبره ها ! چند روزه هیچ خبری نیست ازتون . می دونید دلم شده یه تیکه خون ؟ چند روزه سری به ما نمی زنید . چند روزه با عاشقا نامحرمید . چند روزه خدام دیگه قهر باهام . خدا جون اثر نداره ناله هام ؟ چند روزه به حال ما بد می کنی . این همه صداقتو رد می کنی . چند روز عشقمو هاشا می کنی . منو تو عاشقا رسوا میکنی . چند روزه محبتو پس میزنی . نگو که تو تنهاییم دس میزنی . چند روزه شبا رو راهت می خوابی . صبحا باز تو مثل آفتاب میتابی . چند روزه خبر نداری یه کویر . داره میمیره بهش میگن نمیییییر . چند روزه همه محبت میکنن . میشینن با مرده صحبت میکنن . چند روزه نمی دونن مرده دلم . رفته اون شمع وجود محفلم . چند روزه پرستارا زیاد شدن . دیگه فایده نداره تیماره تن . چند روزه نمی دونم که کی میای . نکنه یادت بره که دیر نیای . چند روزه . . . .. .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 18:52  توسط رضا کاوسی  | 

کجایییییییی

حسرت سلامت امشب منو داغون می کنه

اون چشای بسته امشب منو ویرون می کنه

امشب از دوریه تو یه قلبی پرپر می زنه

کی میگه اشک چشام دردمو درمون می کنه ؟

حسرت صدای زنگت منو امشب می کشه

حسرت یه شاخه گل باز منو دلخون می کنه

اون که لیلی رو ندیده چطوری عاشقشه ؟

اون چشایی که ندیدم منو مجنون می کنه

تو که نیستی تمومه ترانه ها پر از غمه

هجر تو گلستون دنیا رو هامون می کنه

قدر اون شبا که بودی حالا می فهمه دلم

این حقیقت که تو نیستی به دلم خون می کنه

وقتی نیستی همه غمهای زمونه با منه

بودنت تحمل دردا رو آسون می کنه

وقتی هستی ناپدیدی از نگاهم حالاااااا چی ؟

صبر این دل به خدا چشمامو کارون می کنه

اون چشای خسته خوابن . عجبه این چشه من

خیسه خیسه داره این دلو پریشون می کنه

یکی گفته که گل امشب واسه بلبل نمیاد

بلبله بغضو داره تو شعرا زندون می کنه

خاطرات لب دریا و یه حسرت تو دلم

داره ابرای دله تنگمو بارون می کنه

حسرت خنده هات امشب داره مجنون می کشه

باز داره اشکاشو از قبیله پنهون می کنه

این دله عاشقه من حسرت اون صدای تو

دستشو پس میکشه باز یاده پیمون می کنه

شعر من از هنرم نیست نوای این دله

عشق اون فرشته این قلبو غزلخون می کنه

نیستی امشب ببینی اشکای دونه دونه رو

حسرت محبتت رضا رو نالون می کنه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 22:36  توسط رضا کاوسی  | 

تقدیم به یکی از بهترین های خدا

سرگذشت این دل دیوونمو کِی بنویسم ؟

شعرای همیشه غرق خونمو کِی بنویسم ؟

عمریه منتظر علاج دردم نمی دونم

اسم اون که می دونه درمونمو کِی بنویسم ؟

آسمون دلش گرفت از غربت این دل مجنون

غصه های این دل مجنونمو کِی بنویسم ؟

یه رمان عاشقونس قصه ی دل بردن تو

تو بگو قصه ی عاشقونمو کِی بنویسم ؟

عمریه به پای اون ماه ندیده عهد بستم

دلیله محکمیه پیمونمو کِی بنویسم ؟

جونمو پشت در خونه ی عشق قربونی کردم

بی جوابم . دلیل موندنمو کِی بنویسم ؟

همه میگن جوونا شادن و مستن دیگه بسه

دلیل همیشه غم خوندنمو کِی بنویسم ؟

دیگه شرمنده ام از چشمای دائم پر اشکم

دلیل ابرای آسمونمو کِی بنویسم ؟

مثل آیینه صاف این دل آرزوش دیدن چشمات

روز شاده کناره شمعدونمو کِی بنویسم ؟

کِی میگی واسه همیشه میای و پیشم میمونی ؟

روز بند اومدنه زبونمو کِی بنویسم ؟

عمریه گشتم و محرم واسه درد دل ندیدم

ای خداااا دلیل این جنونمو کِی بنویسم ؟

شبا پشت پنجره قصه میگم واسه ستاره

خاطرات اشکای کارونمو کِی بنویسم ؟

می دونی قوت قلبی واسه ی این دل عاشق

مشکلات باز با تو آسونمو کِی بنویسم ؟

وقتی که دوری ازم زندونیه این دله تنگم

روز آزادی از این زندونمو کِی بنویسم ؟

مرغ عشقا تنهایی نمی تونن زنده بمونن

نغمه های مرغ عشق خونمو کِی بنویسم ؟

طاقتی نیست به دل ثانیه ها سال شده

قصه ی فرشته ی پنهونمو کِی بنویسم ؟

کنج میخونه نشستم مست چشمای ندیده

اسم اون که میشکنه پیمونمو کِی بنویسم ؟

کِی میاد اون تا واسش شعرای حافظو بخونم ؟

آخره این غم بی درمونمو کِی بنویسم ؟

منم اون عاشق دل خون که تو رو ندیده حتی

دلیل این اشکای روونمو کِی بنویسم ؟

نفست زنده کنه این دل مرده رو کمک کن

آرزوهای دل داغونمو کِی بنویسم ؟

هی میخوام بگم که من دوستت دارم اما نمی شه

آخه من این حرفای مردونمو کِی بنویسم ؟

نگو تنها میمونم نگو که قسمت نمی شه

حرفای اشکای دونه دونمو کِی بنویسم ؟

مرحم اشکای من شونه ی هیچ کسی نبوده

جای خالیه سرت رو شونمو کِی بنویسم ؟

همه میگن که کیه اون که منو دیوونه کرده

قصه ی دلبر بی نشونمو کِی بنویسم ؟

بعضی وقتا به گمونم میرسه که یاره مایی

تو بگو راستیه این گمونمو کِی بنویسم ؟

                                                  رضا کاوسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 18:46  توسط رضا کاوسی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 0:31  توسط رضا کاوسی  | 

شعری از مریم حیدرزاده

لالا لالا نخواب سودی نداره

همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه

که ماه غصش نشه تنها بیداره

لالا لالا نخواب میدونه جنگه

دست هر کی میبینی یه تفنگه

یه عمره دور چشماش گشتم اما

نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لالا لالا نخواب زندونه دنیا

سر ناسازگاری داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اونکه

ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

لالا لالا نخواب اون راه دوره

خدا میدونه که حالش چجوره

توی خلوت میگم اینجا کسی نیست

خداییش که دلم خیلی صبوره

لالا لالا نخواب تیرست چراغم

مثل آتشفشان می مونه داغم

بجونه گلدونا کم غصه ای نیست

هزار شب شد نیومد باز سراغم

لالا لالا نخواب خواب که دوا نیست

دل دیوونه داشتن که خطا نیست

میگن دست از سرش بردار . نمی شه

آخه عاشق شدن که دست ما نیست

لالا لالا نخواب تنها میمونم

کمک کن قدر چشماتو بدونم

چرا چشمات پر خشم عزیزم؟

مگه من مثل اون نامهربونم

لالا لالا نخواب ماهو نگاه کن

من اسپندو میارم تو دعا کن

بگو برگرده پیش ما بمونه

کتاب حافظو بردار و وا کن

لالا لالا نخواب سرما تو راهه

همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

میگن با یه فرشته اونو دیدن

دروغه جون دریا اشتباهه

لالا لالا نخواب تلخ جدایی

کمر خم میشه زیر بی وفایی

تو بیدار باش همه تو خواب نازن

برای کی بخونم پس لالایی

لالا لالا نخواب تنهایی زرده

اگه طولانی شه مثل یه درده

اگه چشم انتظار باشی که هیچی

دروغ میگی به دل که برمیگرده

لالا لالا نخواب اشکت زلاله

مثل بارون پای نخل وصاله

من و تو هم شب و هم قلبو کشتیم

ولی اون چی چقدر اون بی خیاله

لالا لالا نخواب دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب می نویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست

یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه

لالا لالا نخواب عاشق یه سیبه

همیشه سرخ و تبدارو غریبه

تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست

پایینم که بیافته بی نصیبه

لالا لالا نخواب اینجا سیاهی

پر اما تو تنگه قصه ماهی

اونی که ماها رو بیدار نگه داشت

الهی خواب باشه حالا الهی

لالا لالا نخواب تا اون بخوابه

بشین اینقدر تا که خورشید بتابه

زمونی که یقین کردم بیدار شد

بخواب با یاد عکسی که تو قابه

لالا لالا بخواب بیدار حالا

دیگه باید بخوابی پس لالا لا

بخواب دیگه تو می تونی بخوابی

ببین خورشید اومد بالای بالا

لالا لالا اینم بود سرنوشتم

این از امروزم و این از گذشتم

نمی خوابم تا تو برگردی یک روز

منم خوابو واسه اون روز گذاشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 22:27  توسط رضا کاوسی  | 

شعری از مریم حیدرزاده

ایوون رویارو می خوام بشینم آب پاشی کنم

امشب می خوام هر جور شده عکس تو نقاشی کنم

می خوام یه جوری بکشم که شبیه خودت باشه

بچگیاتو می کشم، شاید تولدت باشه

تو رو چه جوری بکشم با اون چشای عسلی

جنس موهاتو چه کنم، نیست که مداد مخملی

تولدت رو چه جوری تو فصل پاییز بکشم

لحن نگاهتو با چی، زرد و غم انگیز بکشم

اون لحظه ای رو بکشم که تو دچار رفتنی

یا روزی که واسه همیشه پهلوی منی

کاشکی می شد عکس تورو من روی دیوار بکشم

دور چشات یه عالمه، سیمای خاردار بکشم

دور نگاه نافذت، با گریه توری بکشم

اگه دلت نخواس چی، من، اینارو زوری بکشم!

دیوارو با کدوم مداد، من زیر بارون بکشم

کاش می دونستم چه جوری، لیلی و مجنون بکشم

حق با تو اِ... تو عکس تو تصویر من چرا باشه؟

می خوام یه جوری بکشم، بگی بیچاره نقاشه

می خوام به جای تصویرم، یه بید مجنون بکشم

پائینشم موی تو رو ناز و پریشون بکشم

کاش می تونستم عکس تو امشب، با آب رنگ بکشم

راز عجیب چشماتو، غریب و دلتنگ بکشم

عکس قشنگ تو باید تو سایه روشن بکشم

خدا تو رو کشیدتت دیگه چرا من بکشم

عکس در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 17:23  توسط رضا کاوسی  | 

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با همديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختر حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد
و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته، اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.

عکس مرتبط در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 21:54  توسط رضا کاوسی  | 

شعری از مرحوم آقاصی . روحش شاد .

با همه ی لحن خوش آوایی ام

در به دره گوشه ی تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این غافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان منست

نامه ی تو خط امان منست

ای نگهت خاستگه آفتاب

بر منه ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشمه ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 20:34  توسط رضا کاوسی  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 11:20  توسط رضا کاوسی  | 

یه بلبلی بود یه روز      تویه گلستون ناز

چه گلای قشنگی     تو هر کدوم بود یه راز

هر گلی که می دیدی    یه بلبلی پیشش بود

هر بلبلی می دیدی   یه گلی هم کیشش بود

یه بلبلی بود اونجا    نشسته بود یه گوشه

تنها توی گلستون    بازم مثل همیشه

بلبله خوش صدا بود     اما صداش غمی داشت

از اشکاشم میشد دید    تو دلش ماتمی داشت

صدایی اومد آهای     بلبلای دیوونه

اون که گلی نداره     واسه چی هی می خونه

بلبله عاشق می خوند    از غم دوری از گل

یه عمری دوری از گل     سخته واسه یه بلبل

از بلبله پرسیدم    اون گله خوشگل کجاست ؟

دستشو برد رو سینش    با گریه گفت همینجاست

آی بلبله غزل خون    گلت بگو چه رنگه ؟

با گریه گفت ندیدم!      اما خیلی قشنگه

گفتم چرا نمی ری      که گلتو ببینی ؟

براش آواز بخونی    روی شونش بشینی

گفت که گلم نمی خواد     من بلبلش بمونم

میگه نمیشه . سخته    می خواد واسش نخونم

با بغض و گریه می گفت    گلم میگه یه روزی

ازین همه محبت    گر میگیری می سوزی

گفتم می دونه اینجا      به خاطرش می خونی ؟

گل که زیاده اینجا     باز منتظر می مونی ؟

اشکاشو پاک کرد و گفت      هزار سالم بگذره

عشق فردا به اون گل      از امروزم بیشتره

گفتم دیوونه ای تو    خندید و گفت قشنگه ؟

گفتم چی ؟ گفت عشق من      واسه گلم یه ننگه ؟

بلبل قصه حتی     از گل نداشت نشونی

من اسمشو گذاشتم     عاشق آسمونی

پاکیه عشق بلبل    میون اون گلستون

انداخت منو به یاده     فرهاد و کوه بیستون

خدا کنه بشنوه     اون گله ناله هاشو

پاک کنه با گلبرگاش      اشک تویه چشاشو

اگه گله قصه مون    شعر منو می خونه

بهش میگم که قدره     بلبلشو بدونه

بلبلای غزل خون     واسه گلا فراوون

اما همه نموندن     بر سر عهد و پیمون

                                  رضا . کاوسی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:55  توسط رضا کاوسی  | 

شعر از مریم حیدرزاده :

بازم نيومدي...

عاشق و مجنونت شدم
ناخوانده مهمونت شدم
کلي پريشونت شدم
اما بازم نيومدي
قهوه فنجونت شدم
شمعه تو شمعدونت شدم
خاکه تو گلدونت شدم
اما بازم نيومدي
برفه زمستونت شدم
رسوا و حيرونت شدم
چيک چيکه ناودونت شدم
اما بازم نيومدي
آفتاب و بارونت شدم
اشکاي لرزونت شدم
عطره گلابدونت شدم
اما بازم نيومدي
ماهه تو ايونت شدم
خراب و ويرونت شدم
گله گلستونت شدم
اما بازم نيومدي
سه ماه تابستونت شدم
الوند و کارونت شدم
دشتاي ايرونت شدم
اما بازم نيومدي
دنا و هامونت شدم
نزديکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم
اما بازم نيومدي
خادم و دربونت شدم
اسيره زندونت شدم
گلابه کاشونت شدم
اما بازم نيومدي
يه جوري مديونت شدم سنگه خيابونت شدم
راهيه ميدونت شدم
اما بازم نيومدي
تو سختي آسونت شدم
تو دردا درمونت شدم
ناجيه پنهونت شدم
اما بازم نيومدي
لباس و سامونت شدم
سارقه ايمونت شدم
چشماي گريونت شدم
اما بازم نيومدي
لباي خندونت شدم
گشنه شدي نونت شدم
آبه فراونت شدم
اما بازم نيومدي
هميشه ممنونت شدم
من ني چوپونت شدم
آب تو بيابونت شدم
اما بازم نيومدي
شعرايه ارزونت شدم
عمري غزل خونت شدم
تسليمه قانونت شدم
اما بازم نيومدي
گشنه مژگونت شدم
هلاکه چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما بازم نيومدي...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 23:37  توسط رضا کاوسی  | 

عصری دلم گرفته بود  پر از حرف نگفته بود

نشسته بودم یه گوشه    یاد تو مثل همیشه

دل تنگه لحظه ها بودم    منتظر خدا بودم

چشام میونه باغچه بود     یه قاب عکس تو تافچه بود

قابی که خالی از تو بود    تو شعری که دلم سرود

تو باغچه گل بود ولی پیر    مثل یه نیلوفر اسیر

بارون میومد تو چشام     بغضی گرفته بود صدام

دلم می خواست داد بزنم      بگم که عاشقت منم

قاصدکی دوون دوون       اومد نشست رو گلمون

گفت که بگو درد دلو      من دارم حل مشکلو

گفتم بهش آی قاصدک      نمی زنی به من کلک ؟

حرفای من واسه اونه      ببر پیشش تا بخونه

بهش بگو بعد سلام     دوست دارم ختم کلام

بهش بگو یه دیوونه      تو غصه آواز می خونه

میگه خدای مهربون     ما رو به مقصد برسون

آی قاصدک یادت باشه      فرشته ناراحت نشه

اون یه فرشته ست همیشه     آبیه روی آتیشه

دلم واسش پر میکشه        به هر جایی سر میکشه

نشونیشو تو بلدی       آدرسشو به من میدی ؟

سخته اگه . اگه بده      آدرسه خونشو نده

اما بگو سمت کجا    گریه کنم یا که دعا

نگی بهش بازم رضا     گریه و ناله و دعا

بگو جونم واست کمه   دوست دارم یه عالمه

وقتی میخواست حرف بزنه      گوشتو بگیر . نامحرمه

نگاش نکن زوده برات       آتیش می گیره اون چشات

آخر کار بهش بگو        یواش بگو برو جلو

بگو رضا دوستت داره      واسه نگات بی قراره 

رضا

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 0:55  توسط رضا کاوسی  | 

دوستت دارم .

یه شب سرد زیر بارووووون  صدای شر شره ناودوووووون

درد هجران اشک دوری ی ی  منم اون عاشق مجنوووون

منم اینجاااااااا تک و تنهااااااا   تو دل مـــــــــن شده غوغا

دیگه تنها نمی مووووووووونم   تو رو دارم توی دنیاااااااااااااا

تو می دونی این زمونــــــــــه   با دلم نامهربونـــــــــــــــــه

تو که نیستی دل عاشــــــــق   کنار غصه می مووووووووونه

نفسام بـــــی تو چه سرده      تو دلم غصه و درده

دونه دونه اشکای مــــــن   میگه یارم بر میگرده

تو با من چه مهربونی   قدر عشقمو می دونی

آرزومه که دوباره   بیای و پیشم بمونی

یه کبوتر شده خسته   زیر این بارون نشسته

عاشق پریدن از خود   یه نفر بال هاشو بسته

می ریزه اشک دونه دونه   آروم این شعرو می خونه

یه نفر که دور از من    منو عاشق نمی دونــــــــــــه

قدمای خسته ی من   این دل شکسته ی من

شبای نبودن تووووووووو   چشای نبسته ی من

سر کوچه که رسیدم  غربت دلم رو دیدم

چشای قرمز و خیسم   میگه که تو رو ندیدم

واسه تو زندگی کردم   فکر نکن عاشق دردم

آره عاشق فرشته ام   شاهدش این روی زردم

یاد اون شب توی بارووووووووون   سفر تو رویاهامووووووووون

تویی اون همیشه لیلیییییی   منم اون همیشه مجنوووووووون

یه دیوونم یه دیوونم   دارم از غصه می خونم

پای عشق یه فرشته  تا نفس دارم می موووووووووووونم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 17:4  توسط رضا کاوسی  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 1:8  توسط رضا کاوسی  |