|
عید غدیر بر همه ی یاران مبارک باد .
یا علی دوستت داریم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 12:5  توسط رضا کاوسی
|
چند روزه دلم دیگه بی طاقته . این که تنها می مونم حقیقته . چند روزه دلت با ما نیست می دونم . دیگه تو شعرام صفا نیست می دونم . چند روزه چشام دیگه خیس نمی شه . آخره قصه ی این دل چی میشه . چند روزه قناریا کز می کنن . مرغ عشقا رو ببین . نمی خونن ! چند روزه صدا ز بیستون نمیاد . آخرین تیشه صداش زوده بیاد . چند روزه تو امتحان طاقتم . می دونم کمه واسش لیاقتم . چند روزه روز و شبم یکی شده . هنوزم چشام طلوعو ندیده . چند روزه بی نفسم کمک کنید . اگه مردم روی سنگم حک کنید . چند روزه عمره وفای روزگار . شعر آخرم بمونه یادگار . چند روزه دلم دیگه نمی زنه . ببینید قبر منو کی می کَنه . چند روزه حذر داره یه با وفا . دوری از محبتم نوبره ها !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 18:52  توسط رضا کاوسی
|
حسرت سلامت امشب منو داغون می کنه اون چشای بسته امشب منو ویرون می کنه امشب از دوریه تو یه قلبی پرپر می زنه کی میگه اشک چشام دردمو درمون می کنه ؟ حسرت صدای زنگت منو امشب می کشه حسرت یه شاخه گل باز منو دلخون می کنه اون که لیلی رو ندیده چطوری عاشقشه ؟ اون چشایی که ندیدم منو مجنون می کنه تو که نیستی تمومه ترانه ها پر از غمه هجر تو گلستون دنیا رو هامون می کنه قدر اون شبا که بودی حالا می فهمه دلم این حقیقت که تو نیستی به دلم خون می کنه وقتی نیستی همه غمهای زمونه با منه بودنت تحمل دردا رو آسون می کنه وقتی هستی ناپدیدی از نگاهم حالاااااا چی ؟ صبر این دل به خدا چشمامو کارون می کنه اون چشای خسته خوابن خیسه خیسه داره این دلو پریشون می کنه یکی گفته که گل امشب واسه بلبل نمیاد بلبله بغضو داره تو شعرا زندون می کنه خاطرات لب دریا و یه حسرت تو دلم داره ابرای دله تنگمو بارون می کنه حسرت خنده هات امشب داره مجنون می کشه باز داره اشکاشو از قبیله پنهون می کنه این دله عاشقه من حسرت اون صدای تو دستشو پس میکشه باز یاده پیمون می کنه شعر من از هنرم نیست نوای این دله عشق اون فرشته این قلبو غزلخون می کنه نیستی امشب ببینی اشکای دونه دونه رو حسرت محبتت رضا رو نالون می کنه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 22:36  توسط رضا کاوسی
|
تقدیم به یکی از بهترین های خدا سرگذشت این دل دیوونمو کِی بنویسم ؟ شعرای همیشه غرق خونمو کِی بنویسم ؟ عمریه منتظر علاج دردم نمی دونم اسم اون که می دونه درمونمو کِی بنویسم ؟ آسمون دلش گرفت از غربت این دل مجنون غصه های این دل مجنونمو کِی بنویسم ؟ یه رمان عاشقونس قصه ی دل بردن تو تو بگو قصه ی عاشقونمو کِی بنویسم ؟ عمریه به پای اون ماه ندیده عهد بستم دلیله محکمیه پیمونمو کِی بنویسم ؟ جونمو پشت در خونه ی عشق قربونی کردم بی جوابم . دلیل موندنمو کِی بنویسم ؟ همه میگن جوونا شادن و مستن دیگه بسه دلیل همیشه غم خوندنمو کِی بنویسم ؟ دیگه شرمنده ام از چشمای دائم پر اشکم دلیل ابرای آسمونمو کِی بنویسم ؟ مثل آیینه صاف این دل آرزوش دیدن چشمات روز شاده کناره شمعدونمو کِی بنویسم ؟ کِی میگی واسه همیشه میای و پیشم میمونی ؟ روز بند اومدنه زبونمو کِی بنویسم ؟ عمریه گشتم و محرم واسه درد دل ندیدم ای خداااا دلیل این جنونمو کِی بنویسم ؟ شبا پشت پنجره قصه میگم واسه ستاره خاطرات اشکای کارونمو کِی بنویسم ؟ می دونی قوت قلبی واسه ی این دل عاشق مشکلات باز با تو آسونمو کِی بنویسم ؟ وقتی که دوری ازم زندونیه این دله تنگم روز آزادی از این زندونمو کِی بنویسم ؟ مرغ عشقا تنهایی نمی تونن زنده بمونن نغمه های مرغ عشق خونمو کِی بنویسم ؟ طاقتی نیست به دل ثانیه ها سال شده قصه ی فرشته ی پنهونمو کِی بنویسم ؟ کنج میخونه نشستم مست چشمای ندیده اسم اون که میشکنه پیمونمو کِی بنویسم ؟ کِی میاد اون تا واسش شعرای حافظو بخونم ؟ آخره این غم بی درمونمو کِی بنویسم ؟ منم اون عاشق دل خون که تو رو ندیده حتی دلیل این اشکای روونمو کِی بنویسم ؟ نفست زنده کنه این دل مرده رو کمک کن آرزوهای دل داغونمو کِی بنویسم ؟ هی میخوام بگم که من دوستت دارم اما نمی شه آخه من این حرفای مردونمو کِی بنویسم ؟ نگو تنها میمونم نگو که قسمت نمی شه حرفای اشکای دونه دونمو کِی بنویسم ؟ مرحم اشکای من شونه ی هیچ کسی نبوده جای خالیه سرت رو شونمو کِی بنویسم ؟ همه میگن که کیه اون که منو دیوونه کرده قصه ی دلبر بی نشونمو کِی بنویسم ؟ بعضی وقتا به گمونم میرسه که یاره مایی تو بگو راستیه این گمونمو کِی بنویسم ؟ رضا کاوسی ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 18:46  توسط رضا کاوسی
|
شعری از مریم حیدرزاده
لالا لالا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصش نشه تنها بیداره لالا لالا نخواب میدونه جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه لالا لالا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما بشین بازم دعا کن واسه اونکه ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها لالا لالا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چجوره توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره لالا لالا نخواب تیرست چراغم مثل آتشفشان می مونه داغم بجونه گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد باز سراغم لالا لالا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست میگن دست از سرش بردار . نمی شه آخه عاشق شدن که دست ما نیست لالا لالا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشم عزیزم؟ مگه من مثل اون نامهربونم لالا لالا نخواب ماهو نگاه کن من اسپندو میارم تو دعا کن بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظو بردار و وا کن لالا لالا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه لالا لالا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی لالا لالا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که برمیگرده لالا لالا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله من و تو هم شب و هم قلبو کشتیم ولی اون چی چقدر اون بی خیاله لالا لالا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب می نویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه لالا لالا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تبدارو غریبه تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست پایینم که بیافته بی نصیبه لالا لالا نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگه قصه ماهی اونی که ماها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی لالا لالا نخواب تا اون بخوابه بشین اینقدر تا که خورشید بتابه زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه لالا لالا بخواب بیدار حالا دیگه باید بخوابی پس لالا لا بخواب دیگه تو می تونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا لالا لالا اینم بود سرنوشتم این از امروزم و این از گذشتم نمی خوابم تا تو برگردی یک روز منم خوابو واسه اون روز گذاشتم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 22:27  توسط رضا کاوسی
|
شعری از مریم حیدرزاده ایوون رویارو می خوام بشینم آب پاشی کنم امشب می خوام هر جور شده عکس تو نقاشی کنم می خوام یه جوری بکشم که شبیه خودت باشه بچگیاتو می کشم، شاید تولدت باشه تو رو چه جوری بکشم با اون چشای عسلی جنس موهاتو چه کنم، نیست که مداد مخملی تولدت رو چه جوری تو فصل پاییز بکشم لحن نگاهتو با چی، زرد و غم انگیز بکشم اون لحظه ای رو بکشم که تو دچار رفتنی یا روزی که واسه همیشه پهلوی منی کاشکی می شد عکس تورو من روی دیوار بکشم دور چشات یه عالمه، سیمای خاردار بکشم دور نگاه نافذت، با گریه توری بکشم اگه دلت نخواس چی، من، اینارو زوری بکشم! دیوارو با کدوم مداد، من زیر بارون بکشم کاش می دونستم چه جوری، لیلی و مجنون بکشم حق با تو اِ... تو عکس تو تصویر من چرا باشه؟ می خوام یه جوری بکشم، بگی بیچاره نقاشه می خوام به جای تصویرم، یه بید مجنون بکشم پائینشم موی تو رو ناز و پریشون بکشم کاش می تونستم عکس تو امشب، با آب رنگ بکشم راز عجیب چشماتو، غریب و دلتنگ بکشم عکس قشنگ تو باید تو سایه روشن بکشم خدا تو رو کشیدتت دیگه چرا من بکشم عکس در ادامه مطلب ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 17:23  توسط رضا کاوسی
|
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد . عکس مرتبط در ادامه مطلب ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 21:54  توسط رضا کاوسی
|
شعری از مرحوم آقاصی . روحش شاد . با همه ی لحن خوش آوایی ام در به دره گوشه ی تنهایی ام ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر نغمه ی تو از همه پر شور تر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این غافله را کم کنی کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه ی جان منست نامه ی تو خط امان منست ای نگهت خاستگه آفتاب بر منه ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز ز چشمه ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 20:34  توسط رضا کاوسی
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 11:20  توسط رضا کاوسی
|
یه بلبلی بود یه روز تویه گلستون ناز چه گلای قشنگی تو هر کدوم بود یه راز هر گلی که می دیدی یه بلبلی پیشش بود هر بلبلی می دیدی یه گلی هم کیشش بود یه بلبلی بود اونجا نشسته بود یه گوشه تنها توی گلستون بازم مثل همیشه بلبله خوش صدا بود اما صداش غمی داشت از اشکاشم میشد دید صدایی اومد آهای بلبلای دیوونه اون که گلی نداره واسه چی هی می خونه بلبله عاشق می خوند از غم دوری از گل یه عمری دوری از گل سخته واسه یه بلبل از بلبله پرسیدم اون گله خوشگل کجاست ؟ دستشو برد رو سینش با گریه گفت همینجاست آی بلبله غزل خون گلت بگو چه رنگه ؟ با گریه گفت ندیدم! گفتم چرا نمی ری که گلتو ببینی ؟ براش آواز بخونی روی شونش بشینی گفت که گلم نمی خواد من بلبلش بمونم میگه نمیشه . سخته می خواد واسش نخونم با بغض و گریه می گفت گلم میگه یه روزی ازین همه محبت گر میگیری می سوزی گفتم می دونه اینجا به خاطرش می خونی ؟ گل که زیاده اینجا باز منتظر می مونی ؟ اشکاشو پاک کرد و گفت هزار سالم بگذره عشق فردا به اون گل از امروزم بیشتره گفتم دیوونه ای تو خندید و گفت قشنگه ؟ گفتم چی ؟ گفت عشق من واسه گلم یه ننگه ؟ بلبل قصه حتی از گل نداشت نشونی من اسمشو گذاشتم عاشق آسمونی پاکیه عشق بلبل میون اون گلستون انداخت منو به یاده فرهاد و کوه بیستون خدا کنه بشنوه اون گله ناله هاشو پاک کنه با گلبرگاش اشک تویه چشاشو اگه گله قصه مون شعر منو می خونه بهش میگم که قدره بلبلشو بدونه بلبلای غزل خون واسه گلا فراوون اما همه نموندن بر سر عهد و پیمون رضا . کاوسی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:55  توسط رضا کاوسی
|
شعر از مریم حیدرزاده : بازم نيومدي...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 23:37  توسط رضا کاوسی
|
عصری دلم گرفته بود پر از حرف نگفته بود نشسته بودم یه گوشه یاد تو مثل همیشه دل تنگه لحظه ها بودم منتظر خدا بودم چشام میونه باغچه بود یه قاب عکس تو تافچه بود قابی که خالی از تو بود تو شعری که دلم سرود تو باغچه گل بود ولی پیر مثل یه نیلوفر اسیر بارون میومد تو چشام بغضی گرفته بود صدام دلم می خواست داد بزنم بگم که عاشقت منم قاصدکی دوون دوون اومد نشست رو گلمون گفت که بگو درد دلو من دارم حل مشکلو گفتم بهش آی قاصدک نمی زنی به من کلک ؟ حرفای من واسه اونه ببر پیشش تا بخونه بهش بگو بعد سلام دوست دارم ختم کلام بهش بگو یه دیوونه تو غصه آواز می خونه میگه خدای مهربون ما رو به مقصد برسون آی قاصدک یادت باشه فرشته ناراحت نشه اون یه فرشته ست همیشه آبیه روی آتیشه دلم واسش پر میکشه به هر جایی سر میکشه نشونیشو تو بلدی آدرسشو به من میدی ؟ سخته اگه . اگه بده آدرسه خونشو نده اما بگو سمت کجا گریه کنم یا که دعا نگی بهش بازم رضا گریه و ناله و دعا بگو جونم واست کمه دوست دارم یه عالمه وقتی میخواست حرف بزنه گوشتو بگیر . نامحرمه نگاش نکن زوده برات آتیش می گیره اون چشات آخر کار بهش بگو یواش بگو برو جلو بگو رضا دوستت داره واسه نگات بی قراره رضا
+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1384ساعت 0:55  توسط رضا کاوسی
|
دوستت دارم . یه شب سرد زیر بارووووون درد هجران اشک دوری ی ی منم اینجاااااااا تک و تنهااااااا دیگه تنها نمی مووووووووونم تو می دونی این زمونــــــــــه تو که نیستی دل عاشــــــــق نفسام بـــــی تو چه سرده دونه دونه اشکای مــــــن تو با من چه مهربونی آرزومه که دوباره یه کبوتر شده خسته عاشق پریدن از خود می ریزه اشک دونه دونه یه نفر که دور از من قدمای خسته ی من شبای نبودن تووووووووو سر کوچه که رسیدم چشای قرمز و خیسم واسه تو زندگی کردم آره عاشق فرشته ام یاد اون شب توی بارووووووووون تویی اون همیشه لیلیییییی یه دیوونم یه دیوونم پای عشق یه فرشته
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 17:4  توسط رضا کاوسی
|
|
|