|
امشب . که هوا سرد تر از دیشب بود انگار قناریه دلم باز گریست انگار تمام کوچه ها غرق غم است انگار کسی گفت به تکرار : بایست . امشب همه جا همهمه و غرق سکوت امشب دله من همهمه ها را نشنید . وای ای وای چه بر قلب تو بگذشت عزیز جای خالیه تو بر بوته ی غم آتش زد سوخت این دل ز غمه دوریه تو وای امشب دله من تنها بود دست من کرد اسیر . اشک لبریز شده از قفس دیده ی دل کاش دستان تو حتی یک بار صورت از اشک دلم پاک کنند . کاش حتی یک بار سر من . شانه ی تو . گریه کنم تا دم صبح کاش حتی یک بار دست احساس تو این موی پریشان شده را لمس کند کاش روزی صد بار دستهایم بفشاری و بگویی که رضا دل تنگ است و بدانی که رضا دل تنگ است کاش روزی صد بار زلفه بر باد مرا شانه زنی کاش وقتی دله تو بهر آواز گلی غمگین است شانه ام تکیه گه بارش اشکت باشد . و بدانی که تو را همراهم . کاش امشب تو هم اینجا بودی کاش تنهاییه من با قدم عاشقه تو پر می گشت کاش روزی برسد که دگر اشک مرا سپر کاغذیه آن دسمال نشود مرحم درد . کاش روزی برسد که تو با من باشی. آمین
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 23:55  توسط رضا کاوسی
|
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 13:57  توسط رضا کاوسی
|
دلی دارم مسلمان وار . عاشق . دلی دارم غمی دارد کمی سخت . دلی دارم مسافر . مقصدش عشق . دلی دارم دلت را آرزومند . رضا کاوسی .
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:47  توسط رضا کاوسی
|
|
|