|
روز و شب در حسرت یک لحظه دیدار تو ام
من غلام عشقم و مخمور و بیمار تو ام جمعه ای دیگر شد و در میکده باز آمدم غرقه در هجران تو با سوز و آواز آمدم آمدم یک بار دیگر ساقیا مستم کنی خود مرا آورده ای تا راستین دستم کنی در زمستان غرقم و امّید فردای بهار جان نا قابل فدای یک نگاه مست یار یا ز چشمم پرده بر کن یا که جانم را بگیر عاشق آزادیم در هجر جانانم اسیر این که بگذاری مرا بر حال خود رسم تو نیست مدعی پرسد ز من دیوانه آقای تو کیست ؟ مهدی صاحب زمان نام خریدار من است من غلام اویم و او در خفا یار من است بر دو چشمانم نظر کن چون تر است از هجر تو مرغ دل در سینه بی بال و پر است از هجر تو ندبه خوانان جملگی مست دو ابروی تو اند کودک و پیر و جوان دیوانه ی کوی تو اند . رضا
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:49  توسط رضا کاوسی
|
|
|